لغت نامه دهخدا
گل برز. [ گ ِ ل ِ ب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نوعی از گل فخاری طبی است و آنرا در مورد ضیق نفس به کار میبرند. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
گل برز. [ گ ِ ل ِ ب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نوعی از گل فخاری طبی است و آنرا در مورد ضیق نفس به کار میبرند. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
نوعی از گل گل فخاری طبی است و آنرا در مورد ضیق نفس بکار میبرند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دریغ ارغوانی رخت همچو ماه دریغ آن کیی برز و بالای شاه
💡 جوجلیلمو برزی آخرین بازی ملی خود را در سال ۱۹۲۳ میلادی انجام داد.
💡 بخراد برزین چنین گفت شاه که بگشای لب تا چه دیدی به راه
💡 چنو نیست مر قیصران را همال جوانیست با فر و با برز و یال
💡 در سال ۱۹۹۸ برزین جیرو را از دست داد؛ ولی تور را در رتبهٔ ۲۵ به پایان رساند. در سال ۱۹۹۹ برای آخرین بار در جیرو شرکت کرد و رتبهٔ ۵۲ را به دست آورد.
💡 همی کنی تن من چون تنورهٔ برزین همی نهی دل من در شکنجه وراق