لغت نامه دهخدا
گل اورنگ. [ گ ُ ل ِ اَ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نام یک قسم گل. ( ناظم الاطباء ).
گل اورنگ. [ گ ُ ل ِ اَ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نام یک قسم گل. ( ناظم الاطباء ).
( گل آورنگ ) نام یک قسم گل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کلکش بر اورنگ مهی براتر از تیغ شهی زو مملکت را فربهی با آنکه دارد لاغری
💡 او رفتو مهد و اورنگ از غمنشسته دلتنگ رخساره کرده گلرنگ از اشک ارغوانی
💡 خسرو ایران خدیو شرق احمد شه که قدرش برتر از اورنگ و گاه و افسر مریخ باشد
💡 شاه جهان حکومت پیشاور را به خوشحالخان بخشید، اما اورنگزیب بعد از آنکه پدرش شاه جهان را خلع و خود بر مسند امپراتوری مغول تکیه زد تمام صلاحیتهای خوشحال را محدود نموده آخر او را به زندان افگند.
💡 وی برای تأکیدِ بیشتر بر وضعیتِ تابعیتِ محمدشاه، عنوانِ «شاهنشاه» را بر خود گرفت. نادرشاه برای تقویتِ هرچه بیشترِ روابطش با مغولان، دوازده روز بعد پسرش نصرالله را با نوهٔ دختریِ امپراتور مغول، اورنگزیب (حک.
💡 شاهزاده سلیمان شکوه (۱۵ مارس ۱۶۳۵ تا می ۱۶۶۲)، بزرگترین پسر شاهپور تیموری هند، داراشکوه بود. او به فرمان اورنگزیب در گوالیور اعدام شد.