لغت نامه دهخدا
گشسب بانو. [ گ ُ ش َ ] ( اِخ ) نام دختر رستم،زن گیو: و سیستان و خانه دستان و رستم همچنانکه اول بود باز فرمود کردن وزال را به خانه بازفرستاد با دخترانش زربانو و گشسب بانو. ( مجمل التواریخ و القصص ). رجوع به گشسب شود.
گشسب بانو. [ گ ُ ش َ ] ( اِخ ) نام دختر رستم،زن گیو: و سیستان و خانه دستان و رستم همچنانکه اول بود باز فرمود کردن وزال را به خانه بازفرستاد با دخترانش زربانو و گشسب بانو. ( مجمل التواریخ و القصص ). رجوع به گشسب شود.
دختر رستم و زن گیو ( داستان ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زگردان ایران و بانو گشسب به میدان دانش بتازید اسب
💡 نشست از بر اسب بانو گشسب به یک سو کشید از بر باب اسب
💡 بخش ۱۷ - لاف زدن تمرتاش پیش افراسیاب برای گرفتن بانو گشسب و دلخوش نمودن گرسیوز افراسیاب او را
💡 یکی گفت بانو گشسب سوار به از بهمن و پور اسفندیار
💡 ز خون لعل سازم روان نعل اسب ز پرده کشم جعد بانو گشسب
💡 دگر نامداری چو آذر گشسب مرا خواهر و نام بانو گشسب