لغت نامه دهخدا
گستاخ کار. [ گ ُ ] ( ص مرکب ) آنکه کارها را بدون پروا انجام دهد. آنکه بی باکانه به کارها دست زند. رجوع به گستاخ کاری شود.
گستاخ کار. [ گ ُ ] ( ص مرکب ) آنکه کارها را بدون پروا انجام دهد. آنکه بی باکانه به کارها دست زند. رجوع به گستاخ کاری شود.
بی باک و بی پروا در انجام دادن کار.
(صفت ) آنکه کارها را بی پروا انجام دهد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شوق گستاخ و تو سرمست بدان رسوایی هان ادایی که دل و دست من از کار برد
💡 سخت گستاخ شد از وصل دلم، می ترسم عاقبت کار من از بوسه به پیغام کشد
💡 غلامیاش نبود کار هر کسی قصاب چرا تو کندهای (العبد) در نگین گستاخ
💡 هر آنکس که او کار خسرو شنود به گیتی نبایدش گستاخ بود
💡 به کف چون شمع ما را در شب هجران به کار آید سر انگشتی که در گستاخی برقع گشایی شد