گزند رساندن
مترادفها
آسیب زدن، صدمه زدن، آزار دادن
متضادها
سود رساندن، نفع رساندن
لغت نامه دهخدا
گزند رساندن. [ گ َ زَ رَ/ رِ دَ ] ( مص مرکب ) آسیب رساندن. صدمه زدن. گزند رسانیدن. اضرار: با تو عهد و میثاق میکنم که به هیچ نوع بر تو گزندی نرسانم. ( تاریخ سیستان ).
سری دارم فدای خاک پایت
گر آسایش رسانی ور گزندم.سعدی ( طیبات ).و رجوع به گزند رسانیدن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) آسیب رساندن صدمه زدن.
جمله سازی با گزند رساندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خداوند، فقر و نادارى را از او دور نموده، و از گزند و آسيب رساندن هر جانورى به اوجلوگيرى مى نمايد.
💡 اسفندیار در سیستان، پسر جوانش بهمن را با پیام آشتیجویانه که رنگ تهدید دارد پیش رستم میفرستد و او را از دستور شاه آگاه میکند و از او میخواهد به بندیشدن تن دردهد تا اسفندیار او را به دربار شاه ببرد و به او قول میدهد که میانجیگری کرده و شاه را از گزند رساندن به او بازخواهد داشت.