لغت نامه دهخدا
گره در گلو شکستن. [ گ ِ رِه ْ دَ گ َ / گ ِ ش ِ ک َ ت َ ]( مص مرکب ) بند آمدن نفس از بیم و هراس:
ز غریدن زنده پیلان مست
گره درگلوی هزبران شکست.نظامی ( شرفنامه ص 201 ).رجوع به گره در گلوزدن شود.
گره در گلو شکستن. [ گ ِ رِه ْ دَ گ َ / گ ِ ش ِ ک َ ت َ ]( مص مرکب ) بند آمدن نفس از بیم و هراس:
ز غریدن زنده پیلان مست
گره درگلوی هزبران شکست.نظامی ( شرفنامه ص 201 ).رجوع به گره در گلوزدن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا زمانی که یک گره در لیست موجود باشد گره قبل از آن هیچگاه تهی نخواهد بود.
💡 به باغ وصل مکن دلکشای بیش ای گل چو غنچه هر که گره در دل هوای تو بست
💡 نگردد لخت دل از گریه مانع خار مژگان را گره در رشته ما راه بر گوهر نمیگیرد
💡 صدف از تنگدستی شکوه ها دارد گره در دل نمی داند که دریا چشم بر آب گهر دارد
💡 ز عشق صد گره در کار بود از هجر یار اینک گره افتاد بر چاک گریبان بلکه دامن هم
💡 از شکست دل شدم فارغ زتعمیر هوس این بنا عمری گره در رشتهٔ معمار بود