لغت نامه دهخدا
( گره بر ابرو درآ••• ) گره بر ابرو درآوردن. [ گ ِ رِه ْ ب َ اَ دَ وَ دَ ] ( مص مرکب ) ترش رو شدن. عبوس گشتن:
گره درمیاور بر ابروی خویش
در آیینه فتح بین روی خویش.نظامی.
( گره بر ابرو درآ••• ) گره بر ابرو درآوردن. [ گ ِ رِه ْ ب َ اَ دَ وَ دَ ] ( مص مرکب ) ترش رو شدن. عبوس گشتن:
گره درمیاور بر ابروی خویش
در آیینه فتح بین روی خویش.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به شرح زلف دراز تو در نمیپیچم که زان هزار گره بر سر زبان آید
💡 شکر پیش آن لب دروغیست شیرین بیا به چندین گره بر نی قند بسته
💡 گره بر ابروی خود میزنی و غیرت بین که یافت بر سر چشم که اعتبار گره
💡 ز من هرچ گویند زین پس همان شوند این گره بر تو بر بد گمان
💡 گره از سلسلهٔ زلف بتان بگشادند وان گره بر دل هر عاشق دیوانه زدند