گره از پیشانی

مترادف‌ها

گره‌گشایی

لغت نامه دهخدا

گره از پیشانی گشودن. [ گ ِ رِه ْ اَ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) گشاده رو شدن. خود را شادرو نمودن:
گشاد کار مشتاقان از آن ابروی دلبند است
خدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی.حافظ.

جمله سازی با گره از پیشانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون فلک، سیر مه و اختر دلم را وا نکرد وا نشد زین ناخن و دندان گره از کار من

💡 مرا هرگز نباشد شکوه از بند قبای او به خاطر صد گره از حرف پهلو دار می آید

💡 چو ماه نو به زیر تیغ در نشو و نما بودم به ناخن تا گره از کار مردم باز می‌کردم

💡 اى خداى عادل، با من عدل مكن كه بيچاره خواهم شد، به منفضل كن تا گره از كارم گشائى.

💡 نیم مرغی که بس دشوار باشد صید من کردن ز بس سستم، گره از بال من در بال من افتد

💡 فیلم کوتاهی از روشنک، معاشران گره از زلف یار باز کنید. (جشن ۳۷ سالگی رادیو ایران) در یوتیوب

💡 وقتی خبر رسید که پروژه با موفقیت تمام شده است، انگار گره از پیشانی تمام کارکنان باز شد و شادی به محیط کار بازگشت.

💡 با شنیدن پاسخ مثبت و امیدوارکننده استاد، گره از پیشانی آن دانش‌آموز در امتحان سخت ریاضی باز شد و آرامش به قلب او بازگشت.

💡 هیچ‌کس نمی‌توانست با آن صحبت‌های بی‌فایده و پوچ، گره از پیشانی مردی که در شدت اندوه و پریشانی عمیق بود، باز کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران