لغت نامه دهخدا
گره بر ابرو انداختن. [ گ ِ رِه ْ ب َ اَ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) ترش رو شدن. عبوس گشتن:
گره ز ناز بر آن ابروی دوتا انداخت
بکار ما گرهی ز آن گره گشا انداخت.درویش واله هروی.
گره بر ابرو انداختن. [ گ ِ رِه ْ ب َ اَ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) ترش رو شدن. عبوس گشتن:
گره ز ناز بر آن ابروی دوتا انداخت
بکار ما گرهی ز آن گره گشا انداخت.درویش واله هروی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با زلف چو زنجیر گره بر گرهت دیوانه کسی بود که عاقل باشد
💡 گره بر سر بند احسان مزن که این زرق و شید است و آن مکر و فن
💡 زلفت گشاده عنبر سارا گره گره بر بست و داد باد صبا را گره گره
💡 به دریا رسی آن که خوانی زره ز موج اوفتاده گره بر گره
💡 دلم از طره چون زیر و زبر کرد گره بر طرهٔ زیر و زبر زد
💡 کمر بسته کله کژ برنهاده گره بر ابرو و پر خشم و سرمست