لغت نامه دهخدا
گرفته دم. [ گ ِ رِ ت َ / ت ِ دَ ] ( ص مرکب ) نفس تنگ. تنگ نفس. بستن دم در موقع حرکت و دویدن.
گرفته دم. [ گ ِ رِ ت َ / ت ِ دَ ] ( ص مرکب ) نفس تنگ. تنگ نفس. بستن دم در موقع حرکت و دویدن.
۱ - نفس تنگ تنگ نفس. ۲ - بستن نفس بهنگام حرکت و دو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای بانگ بر گرفته به دعویها چندان که مینباید چندانی
💡 برما مگیر اگر ز پراکندگی شبی آن زلف مشگبار معنبر گرفته ایم
💡 آسوده از تو در حرم و دیر کس نماند کسودگی زمؤمنو ترسا گرفتهای
💡 بیا ساقی، آن جام آیینه رنگ که دور از سکندر گرفته است زنگ
💡 بست از حسین آب و بسگ میدهد یزید این سگ ببین که صورت آدم گرفته است
💡 با عاقلان گذاشته آیین عقل را با عاشقان طریقه دیگر گرفتهایم