گردن کج کردن

لغت نامه دهخدا

گردن کج کردن. [ گ َ دَ ک َ ک َ دَ] ( مص مرکب ) فروتنی. التماس. عجز. لابه:
پیش دریا چه خرد راست کنم گردن کج
من که قانع به دم آب چو شمشیر شوم.صائب تبریزی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) فروتنی کردن عجز و لابه کردن

جمله سازی با گردن کج کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا زمین را برگرفت از خاک جسم پاک او گر ز حسرت آسمان را مانده گردن کج، بجاست

💡 وقت حاجت می برد عاقل به خصم خود پناه چون قلم شد کند، گردن کج به گزلک می کند

💡 نزد باب و مادر آن بی‌گناه گردن کج ایستاد و عذر خواه

💡 قوس قامت تیر ناله آه زوبین دل سپر راستی نی اشک خفتان گردن کج خنجر است

💡 گفتمش ز آن سیمتن در آن پریشانی چه خواست گفت گردن کج چو مسکین خواهش دینار داشت

💡 چشم حق بین آن سوار از هم گشود دستها بر سینه گردن کج نمود

لوس شدن یعنی چه؟
لوس شدن یعنی چه؟
نکس یعنی چه؟
نکس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز