گردن خم کردن

مترادف‌ها

تعظیم کردن، سر فرود آوردن، تسلیم شدن، فروتنی کردن

متضادها

گردن برافراشتن، ایستادن

لغت نامه دهخدا

گردن خم کردن. [ گ َ دَ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از گردن انداختن. ( آنندراج ). تواضع کردن. فروتنی:
میتراود می گلگون ز رگ و ریشه ما
پیش خم گردن خود خم نکند شیشه ما.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - تواضع کردن فروتنی نمودن گردن بکج کردن. ۲ - عاجز شدن عجز.

جمله سازی با گردن خم کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وزیر دارائی سابق مردیست با صراحت لهجه یک دنده و متکی بنفس در برابر مشکلات گردن خم نمیکند تکیه کلامش این جمله است که میگوید «من مخلص مردم کوچه و بازار هستم».

💡 تا گردن خم ز خون ما سرخ تا دامن گل ز زخم ما چاک

💡 2- رزق ما بدست خداست، در برابر ديگران گردن خم نكنيم. (ما من دابّة... الاّ علىاللّه رزقها)

💡 سبویم از چه زمزم شکسته می آید به گردن خم می افکنم طناب عوض

💡 بیحاصلی‌ام بست به‌ گردن خم پیری چون بید ز سر تا قدمم عالم پیری

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران