لغت نامه دهخدا
گرازگراز. [ گ ُ گ ُ ] ( ق مرکب ) گرازان گرازان:
شکار اوستی [ کذا ] ارنه ز عدل تو آهو
به پیش بازش یوز آمدی گرازگراز.سوزنی.رجوع به گرازان و گرازیدن شود.
گرازگراز. [ گ ُ گ ُ ] ( ق مرکب ) گرازان گرازان:
شکار اوستی [ کذا ] ارنه ز عدل تو آهو
به پیش بازش یوز آمدی گرازگراز.سوزنی.رجوع به گرازان و گرازیدن شود.
گرازان گرازان: به پیش بازش یوز آمدی گراز گراز. ( سوزنی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فلک چو صدمت گرز تو دید بر سر خصم چه گفت گفت که کوپال بیژنست و گراز
💡 بشنو این پند به دین اندر و بر حق بایست خویشتن کژ مگر خیره چو آهو و گراز
💡 هگام وغا خصم دغا از توگریزان مانند گرازان که گریزند ز ضیغم
💡 از جانوران این منطقه میتوان به شغال، گرگ و گراز وحشی (به لفظ محلی دونقوز) اشاره کرد.
💡 کل و بز، قوچ و میش، گورخر ایرانی،جبیر، گراز، روباه، گرگ، و کفتاراز جمله پستانداران ساکن این منطقه هستند.