لغت نامه دهخدا
کیوان غلام. [ ک َی ْ / ک ِی ْ غ ُ ] ( ص مرکب ) آنکه کیوان بنده و فرمانبردار اوست: قمرسیر کیوان غلام. ( حبیب السیر چ 1 تهران ص 322 جزو 4 از مجلد 3 ).
کیوان غلام. [ ک َی ْ / ک ِی ْ غ ُ ] ( ص مرکب ) آنکه کیوان بنده و فرمانبردار اوست: قمرسیر کیوان غلام. ( حبیب السیر چ 1 تهران ص 322 جزو 4 از مجلد 3 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو کز تاج سلاطین عار داری هم چنین دانم غلام درگه پیران کیوان آستان هستی
💡 تا من شدم غلام سگ پاسبان دوست شد ماه، شمع محفل و کیوان غلام من
💡 ما را نمی رسد هوس فیض بندگیت کیوان کمینه چاکر و جوزا غلام توست
💡 پس از نیایشگیهان خدا و نعت رسول ستایش شه کیوان غلام باید کرد
💡 خورشید نور، باده و ماه است جام ما ناهید مطرب آمد و کیوان غلام ما