لغت نامه دهخدا
کیسه بری. [ س َ / س ِ ب ُ ]( حامص مرکب ) عمل و شغل کیسه بر. جیب بری. ( فرهنگ فارسی معین ). طراری. رجوع به کیسه بر و کیسه بریدن شود.
کیسه بری. [ س َ / س ِ ب ُ ]( حامص مرکب ) عمل و شغل کیسه بر. جیب بری. ( فرهنگ فارسی معین ). طراری. رجوع به کیسه بر و کیسه بریدن شود.
عمل و شغل کیسه بر جیب بری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کیسه بری را بطمع داده خشک لبی را بورع داده
💡 اعرابیی را دیدم در حلقهٔ جوهریان بصره که حکایت همیکرد که: وقتی در بیابانی راه گم کرده بودم و از زاد معنی چیزی با من نمانده بود و دل بر هلاک نهاده، که همی ناگاه کیسهای یافتم پر مروارید. هرگز آن ذوق و شادی فراموش نکنم که پنداشتم گندم بریان است، باز آن تلخی و نومیدی که معلوم کردم که مروارید است!
💡 نه به کیسه سیم دارم نه به عقل هنگ و سنگی تو بری چو سیم داری و دلی چو سنگ خارا