کید پا
لغت نامه دهخدا
کیدپا. ( اِخ ) نام نوشابه که معرب آن قیدافه است. ( فرهنگ رشیدی ). نام زنی است که پادشاه بردع بوده و او را نوشابه می گفتند و معرب آن قیدافه است. ( برهان ) ( آنندراج ). نام زنی که پادشاه بردع بود، و نوشابه نیز گویند. و تازیان کیدپا را تازیگانیده و قیدافه گفته اند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کید ( اِخ ) شود.
فرهنگ فارسی
نام نوشابه که معرب آن قیدافه است ٠ نام زنی است کهپادشاه بردع بوده و او را نوشابه می گفتند و معرب آن قیدافه است ٠ نام زنی که پادشاه بردع بود و نوشابه نیز گویند ٠ و تازیان کید پا را تازیگانیده و قیدافه گفته اند ٠
جمله سازی با کید پا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 د کید در ۸ مارس ۲۰۱۹ توسط لاینزگیت در ایالات متحده آمریکا منتشر شد.
💡 زلیخا از وی این رخصت چو بشنید سوی یوسف عنان کید پیچید
💡 تیفانی علیه شرکای سابق خود روی میآورد و به باند کمک میکند از چنگال آنها فرار کند. در رمان، او بعداً توسط وینت و کید در ملکه الیزابت ربوده میشود، اما توسط باند نجات مییابد.
💡 این گمانی بود زیرا کز خموشی درفتاد آتش کید حسودم در دل و جان و جبین
💡 کافر باشد که با لب چون شکرت امکان گنه یابد و پرهیز کید