کژدم فسای

لغت نامه دهخدا

کژدم فسای. [ ک َ دُ ف َ ] ( نف مرکب ) افساینده و افسون کننده کژدم. آنکه علاج کژدم زده به افسون کند مثل مارافسای. ( آنندراج ). آنکه عقرب را افسون کند و گزیدگی او را معالجه نماید:
زانکه زلفش کژدمست و هرکرا کژدم گزید
مرهم آن زخم را کژدم نهد کژدم فسای.منوچهری.هزار مردم کژدم فسای دیدستی
بیا و کژدم مردم فسای بین اکنون.امیر معزی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( کژ دم فسا ی ) ( صفت ) ۱ - آنکه عقرب را افسون کند و گزیدگی او را معالجه نماید: ( ز انکه زلفش کژ دمست و هر کرا کژدم گزید مرهم آن زخم را کژدم نهد کژدم فسای ) ( منوچهری )

جمله سازی با کژدم فسای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زانکه زلفش کژدمست و هر که را کژدم گزید مرهم آن زخم را کژدم نهد کژدم فسای

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز