لغت نامه دهخدا
کوفت گر. [گ َ ] ( ص مرکب ) طلاکوب. مُذَهِّب. ( از ناظم الاطباء ).
کوفت گر. [گ َ ] ( ص مرکب ) طلاکوب. مُذَهِّب. ( از ناظم الاطباء ).
طلا کوب و مذهب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خردم طبل جنون کوفت ز سودای دگر عهد مجنون شد و شد نوبت شیدای دگر
💡 همی کوفت تا در همه پاره شد تن افکند در شهر و بر باره شد
💡 چنان بر سرش کوفت آن چوبدست که ترکش همه خورد در هم شکست
💡 سرش را به گرز گران کوفت خرد تنش را به کام نهنگان سپرد
💡 همی کوفت برخاک سم، دم به دم همی یال در پیش او کرد خم
💡 به تیر و به شمشیر و گرز گران فرو کوفتی مغز پیل دمان