لغت نامه دهخدا
کوزه باز. [ زَ / زِ ] ( نف مرکب ) جهیزگر. ( آنندراج ):
گل نغمه دولاب را ز اهتزاز
کند بر سر جاه خود کوزه باز.ملاطغرا ( از آنندراج ).
کوزه باز. [ زَ / زِ ] ( نف مرکب ) جهیزگر. ( آنندراج ):
گل نغمه دولاب را ز اهتزاز
کند بر سر جاه خود کوزه باز.ملاطغرا ( از آنندراج ).
جهیز گر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این کوزهگر دَهْر چنین جامِ لطیف میسازد و باز بر زمین میزندش!
💡 حبیب کوزهلی (زاده ۱۳۴۳ در گنبد کاووس) بازیکن سابق والیبال اهل ایران است. وی جزو اولین لژیونرهای والیبال ایران بهشمار میآمد که به مدت یک سال در باشگاه گالاتاسرای بازی کردهاست. وی به عنوان بازیکن نیز در تیم ملی والیبال ایران عضویت داشتهاست.
💡 این کوزهگر دهر چنین جام لطیف میسازد و باز بر زمین میزندش
💡 ممکن است تصور کنید از لحاظ ظاهری بازی آسان است اما اینطور نیست، زیرا چوب کاملاً بلند است و گردن کوزه، شیشه یا گلدان بسیار کوچک و باریک است. این بازیها ذهنیت و تمرکز شما را در جایی که به توانایی هدفگیری صحیح نیاز دارد آموزش و تمرین میدهد.
💡 هنرهای مردم منطقه از دیر باز قالی بافی، نمد مالی، کلاه بافی، ملکی دوزی، کوزهگری، دولچهسازی بوده که بعضی از آنها به دست فراموشی سپرده شدهاست.