کوتاه موی
مترادفها
مو کوتاه
متضادها
بلند مو
لغت نامه دهخدا
کوتاه موی. ( ص مرکب ) که موی کوتاه دارد: الحنبل؛پوستین کوتاه موی. ( ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی ).
جمله سازی با کوتاه موی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دست کوتاه کنیم از کمر رشته جان عهد و پیوند به آن موی کمر تازه کنیم
💡 به سوگ توگفتا؛ من مستمند کنم موی کوتاه و مویه بلند
💡 آن دختر با استایل کوتاه موی خود و چهرهای متفاوت، توانسته است توجه بسیاری از افراد را در آن مهمانی بزرگ به خود جلب کند.
💡 مدلهای کوتاه موی امروزه بسیار محبوب هستند زیرا نگهداری از آنها بسیار آسانتر بوده و برای سبک زندگی پرمشغله امروزی بسیار مناسباند.
💡 او تصمیم گرفت برای تغییر ظاهر خود، از مدلهای کوتاه موی مدرن استفاده کند تا اعتماد به نفس بیشتری در محیط کار پیدا کند.