لغت نامه دهخدا
کندخانه. [ ک ُ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) سبد کوچک. || خوابگاه. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ). || رختخواب. ( ناظم الاطباء ). || ( ص مرکب ) دلگیر. || زبون و عاجز. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ).
کندخانه. [ ک ُ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) سبد کوچک. || خوابگاه. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ). || رختخواب. ( ناظم الاطباء ). || ( ص مرکب ) دلگیر. || زبون و عاجز. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ).
سبد کوچک. خوابگاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می کند از دیده یعقوب روشن خانه را تا ز یوسف بوی پیراهن جدا افتاده است
💡 سایه از ویرانه ما می کند پهلو تهی خانه ما از هجوم جغد پر تشویش نیست
💡 شد منور سینه من صائب از داغ جنون خانه تاریک را روشن کند گلجامها
💡 انگشت خود به خانه زنبور می نهد هر کس که در جهان شکرستان هوس کند
💡 بر کند بیخ خانه بیداد بودنی را نبوده پندارد