کناره شدن

لغت نامه دهخدا

کناره شدن. [ ک َ / ک ِ رَ / رِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) دور شدن. برکنار گردیدن: و هوشهنگ که چهارم بطن بود از فرزندان او، ولی عهد گردانید و به مرگ خویش کناره شد. ( فارسنامه ابن بلخی از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || مردن. ( یادداشت ایضاً ): وبایی عظیم پدید آمد پس هر کسی را عزیزی کناره می شد صورتی می ساخت مانند او. ( فارسنامه ابن بلخی ). چون پدرش کناره شد در شکم مادر بودو تاج بر شکم مادرش نهادند. ( فارسنامه ابن بلخی ). و نزدیک منذر رفت و آنجا می بود تا پدرش کناره شد. ( فارسنامه ابن بلخی ص 75 ).

فرهنگ فارسی

دور شدن. برکنار گردیدن یا مردن

جمله سازی با کناره شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پیش از پیدا شدن آناکین توسط کوای‌گان،گمان می‌رفت که کنت دوکو همان شخصی باشد که مشخصاتش در هولوگرام «پیشگویی فرد برگزیده» ذکر شده و قرار است تعادل را به نیرو برگرداند.این در حالی بود که ترک ناگهانی محفل توسط دوکو و کناره گیری او از فرقه،همه را در بهت و سردرگمی عمیقی فرو برد.

💡 حرکات مختلف زبان: عضلات داخلی زبان باعث کوتاه، پهن و بلند شدن زبان می‌شوند. عضلات کافی زبانی و نیزه‌ای زبانی را به سمت بالا و عقب می‌کشانند. عضله لامی زبانی کناره‌های زبان را به سمت پایین می‌کشاند. عضله زنخی زبانی باعث طویل شدن زبان یا باعث پایین کشیدن نوک زبان می‌گردد.

💡 در زمان‌های گذشته افراد معمولاً شمشیر خود را سمت چپ می‌بستند و برای جلوگیری از برخورد با شمشیر کسی که از طرف مقابل می‌آید از سمت چپ پیاده‌رو حرکت می‌کردند (همان جهت خودروهای انگلیسی). اسب‌سواران هم هنگام پیاده و سوار شدن در کناره راه با استفاده از پای راست در این جهت راحت‌تر بودند.

زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز