کمر سخت کردن
مترادفها
آماده شدن، مهیا شدن
لغت نامه دهخدا
کمر سخت کردن. [ ک َ م َ س َ ک َ دَ] ( مص مرکب ) استوار بستن کمربند بر میان. کمربند رامحکم بر میان بستن انجام دادن کاری را:
برآمد چو خورشید بالای تخت
فلک در غلامی کمر کرده سخت.نظامی.
فرهنگ فارسی
استوار بستن کمربند برمیان. کمربند را محکم بر میان بستن انجام دادن کاری
جمله سازی با کمر سخت کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کمر سخت کن گرز را پیش دار دلیری و فرهنگ با خویش دار
💡 جوان دلاور کمر سخت کرد سواره شد از ره برآورده گرد
💡 به کین دردمندانش کمر سخت ز سنگ او شکسته شیشهٔ بخت
💡 برای موفقیت در آزمونهای بسیار دشوار ورزشی، ورزشکاران باید از مدتها قبل کمر سخت کنند و برنامههای تمرینی فشردهای را دنبال نمایند.
💡 سیاستمداران در آستانه انتخابات پیش رو، کمر سخت کردهاند تا با وعدههای جدید خود بتوانند آرای مردمی را به دست آورند.
💡 تیم ملی فوتبال برای بازی حساس مقابل رقیب دیرینه، کمر سخت کرده است تا با تمام توان برای پیروزی در میدان تلاش کند.