لغت نامه دهخدا
کمربر. [ ک َ م َ ب ُ ] ( اِ مرکب ) در اصطلاح خیاطان، نوار باریک که به کمر دوزند، در جامه زنان چون کمربندی بر جامه. میان بند گونه ای که به کمر جامه ای دوخته باشند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
کمربر. [ ک َ م َ ب ُ ] ( اِ مرکب ) در اصطلاح خیاطان، نوار باریک که به کمر دوزند، در جامه زنان چون کمربندی بر جامه. میان بند گونه ای که به کمر جامه ای دوخته باشند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
در اصطلاح خیاطان نوار باریک که به کمر دوزند در جامه زنان چون کمر بندی بر جامه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سازند کمر به دست عشاق به ناز چون است کز این دست کمر نیست تو را
💡 نگه کن تا کمر بینی که چون زیبد میانت را یقین بخردان بنگر که چون ماند گمانت را
💡 بسته بر کمر ترکش تیغ شعله و آتش بر سر من آن سرکش از برای جنگ آمد
💡 صبح است ازین مرحلهٔ یاس به در زن چون صبح تو هم دامن آهی به کمر زن
💡 دست ز فکرت مدار تا که بحیرت رسی دست طلب بعد از آن در کمر ذکر زن