لغت نامه دهخدا
کلک باز. [ ک َ ل َ ] ( نف مرکب ) تبه کار ( زن ). ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). منحرف و فاسد و کج رو ( زن ). || حیله باز. مکار. نیرنگ باز. محیل.
کلک باز. [ ک َ ل َ ] ( نف مرکب ) تبه کار ( زن ). ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). منحرف و فاسد و کج رو ( زن ). || حیله باز. مکار. نیرنگ باز. محیل.
تبه کار. منحرف و فاسد و کج رو یا حیله باز
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← کلک زن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کلک نواساز رفت، بر سر رامشگری پیر خرد باز رفت، بر سر عهد شباب
💡 چون صدف دریادلان را باز می ماند دهن گوهرافشانی کند چون کلک گوهربار من
💡 اگر یکی از گروپ به اندازه ۳۰۰ طول دنده را پوره کند برنده است. اگر یک بار در کنار کلک ضربه وارد شود و کلک بلند نشود بازی کن میسوزد و باید خود را زنده کند.
💡 شغل مدح تو بدان باز گذاریم که تو برتر از مرتبه کلک و مداد آمدهای