کله مار
لغت نامه دهخدا
کله مار. [ ک َل ْ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) گونه ای قارچ که بدان فقع گویند. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به فقع شود.
کله مار. [ ک َل ْ ل ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان بالاست که در شهرستان نهاوند واقع است و 500 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) گونه ای قارچ که بدا فقع گویند
جمله سازی با کله مار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ایم میتواند شهرها، قلعهها و مساحتهای بزرگ را به آتش بکشد. هوش ارائه میکند و به سوالات مربوط به مسائل خصوصی پاسخ میدهد. با بدن انسانی زیبا و سه سر ظاهر میشود. یکی از سرها به کله مار، دیگری به سر مرد و آخری به کلهٔ گوساله شباهت دارد. یک دوک است و بر ۲۶ لژیون حکمرانی میکند.
💡 مرده دیدم پریشان گشته اجزای تنش کرده منزل استخوان کله اش از مار و مور