لغت نامه دهخدا
کلاه وار. [ ک ُ ] ( اِ مرکب ) بقدر کلاه. به اندازه کلاهی از جامه و قماش. جامه ای به اندازه یک کلاه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
رفتم تبری به پنبه دوزی دادم
تا پنبه زند کلاه واری برداشت.( یادداشت ایضاً ).
کلاه وار. [ ک ُ ] ( اِ مرکب ) بقدر کلاه. به اندازه کلاهی از جامه و قماش. جامه ای به اندازه یک کلاه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
رفتم تبری به پنبه دوزی دادم
تا پنبه زند کلاه واری برداشت.( یادداشت ایضاً ).
بقدر کلاه. به اندازه کلاهی از جامه و قماش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به تیغ بازی امواج برنمی آیی حباب وار درین بحر با کلاه مرو
💡 سر کلاه که دارد، که باده نوشان را بس است از نمد ابر، یک عرق چین وار