لغت نامه دهخدا
کلاه ساز. [ ک ُ ] ( نف مرکب ) سازنده ٔکلاه. کلاهدوز. ( فرهنگ فارسی معین ). || کنایه از آن که برای دیگران پاپوش دوزد و تولید مزاحمت کند. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به ماده بعد شود.
کلاه ساز. [ ک ُ ] ( نف مرکب ) سازنده ٔکلاه. کلاهدوز. ( فرهنگ فارسی معین ). || کنایه از آن که برای دیگران پاپوش دوزد و تولید مزاحمت کند. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به ماده بعد شود.
( صفت ) ۱ - کلاهدوز ۲ - آنکه برای دیگران پاپوش دوزد و تولید مزاحمت کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز چرخ بر ساز تخت ز ماه بر زن کلاه ز چرخ مه بگذران حشمت این بار گاه
💡 با تاج خسروی چه کنی از گیا کلاه با ساز باربد چه کنی پیشهٔ شبان
💡 یلی دید با ساز آوردگاه نهاده به سر بر ز آهن کلاه