کعبه رو
مترادفها
رو به کعبه
لغت نامه دهخدا
کعبه رو. [ ک َ ب َ / ب ِ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) آنکه به کعبه رود. آنکه قصد کعبه کند. زائر کعبه:
کعبه روی عزم ره آغاز کرد
قاعده کعبه روان ساز کرد.نظامی.نالان به سر کوی تو آئیم که ذوقی است
در قافله کعبه روان بانگ جرس را.کمال خجندی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه بسوی کعبه رود: ( نالان بسر کوی تو آییم که ذوقی است در قافل. کعبه روان بانگ جرس را ). ( کمال خجندی )
جمله سازی با کعبه رو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر نه بادیه کعبه است مشیت تو چه واقع است که ای خار تو حریر شدی
💡 حبیبالله بدیعی علاوه بر تکنوازی، آهنگهای بسیاری ساخت که اکثر آنها با اقبال روبرو شدند. او حدود یکصد و پنجاه قطعه ساخت از جمله: کعبه دلها، فریاد از این دل، افسانه عشق، دل بی گناه، الهی بمونی، افسانه زندگی، جاودانه، رفته بودم، افسانه کمتر، شعله سرکش، در آتشم، مهربان شو، سنگ صبور و زندگی من.
💡 بهطور رسمی، این شاهنشاهی بهعنوان امپراتوری ایرانیان شناخته میشد (زبان پارسی میانه: ایرانشهر (Ērānšahr)، در زبان پارتی اشکانیان آریانشهر (aryānrahr): این اصطلاح برای نخستین بار در سنگنوشتهٔ شاپور یکم بر کعبه زرتشت آمده است جایی که شاپور یکم میگوید: «من شاه ایرانشهر (کشور ایران) هستم.»
💡 دل به کعبه میرود در هر زمان جسم طبع دل بگیرد ز امتنان
💡 بر مسند هر که جز تو بنشیند باشد چو بصدر کعبه در عزی
💡 حریم کعبه وصلش نبندد در بروی کس چرا محروم مانی سعی کن تا محرمی باشی