لغت نامه دهخدا
کشورخدایی. [ ک ِش ْ وَ خ ُ ] ( حامص مرکب ) سلطنت. حکومت. کشورداری. پادشاهی:
سریرش باد در کشورگشایی
وثیقت نامه کشورخدایی.نظامی.بر آفاق کشورخدایی کنی
جهان در جهان پادشایی کنی.نظامی.
کشورخدایی. [ ک ِش ْ وَ خ ُ ] ( حامص مرکب ) سلطنت. حکومت. کشورداری. پادشاهی:
سریرش باد در کشورگشایی
وثیقت نامه کشورخدایی.نظامی.بر آفاق کشورخدایی کنی
جهان در جهان پادشایی کنی.نظامی.
پادشاهی سلطنت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابافرّ کشور خدایی گذشت به معموره ره برده از طرف دشت
💡 بهرام چنان گشت کم آزار کزین پس در کشور عقرب نکند خانه خدایی