لغت نامه دهخدا
کشتی راندن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) بردن کشتی در دریا. راندن کشتی:
به آب دیده کشتی چند رانم
وصالت را به یاری چند خوانم.نظامی.
کشتی راندن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) بردن کشتی در دریا. راندن کشتی:
به آب دیده کشتی چند رانم
وصالت را به یاری چند خوانم.نظامی.
( مصدر ) راندن و رهبر ی کردن کشتی هدایت سفینه: ( اشک چشم من کی آرد در حساب آنکه کشتی راند بر خون قتیل ). ( حافظ ) توضیح: این بیت در حافظ مصحح قزوینی نیامده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 راکتورها انواع مختلف دارند برخی از آنها در تحقیقات، بعضی از آنها برای تولید رادیو ایزوتوپهای پر انرژی برخی برای راندن کشتیها و برخی برای تولید برق بکار میروند.