کشاورز کن
مترادفها
زراعت کردن
لغت نامه دهخدا
کشاورزکن. [ ک َ / ک ِ وَ ک ُ ] ( نف مرکب ) کشاورزی کننده. زراعت کننده. کشاورز. کشتمند. حاقل. زارع. مُزارِع. حارث. ( یادداشت مؤلف ): و این خلخیان بعضی صیادانند وبعضی کشاورزکنند و بعضی شبانانند. ( حدود العالم ).
فرهنگ فارسی
کشاورزی کننده. زراعت کننده
جمله سازی با کشاورز کن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 افراد زیادی نیز با کشاورزی کسب درآمد میکنند. یا با فروش محصول گردو یا دیگر محصولات خود کسب درآمد میکنند.
💡 مردم این شهر از دامداری و کشاورزی و بعضاً کارمند و نظامی میباشند.
💡 دعوی رضوانیش، هست کشاورز باغ تا که شد از نوبهار، باغ چو کوی جنان
💡 مهندسی کشاورزی (علوم دامی): کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکتری تخصصی
💡 بیامد کشاورز و نامه بداد چو جاماسب آن نامه را برگشاد