کرسی داری

مترادف‌ها

ریاست، مقام داشتن

لغت نامه دهخدا

کرسی داری. [ ک ُ ] ( حامص مرکب )خداوند کرسی بودن. ( فرهنگ فارسی معین ):
ز کرسی داری آن مشک جوسنگ
ترازو گاه جو میزد گهی سنگ.نظامی.|| حکومت. || داشتن محضر و منبر. ( فرهنگ فارسی معین ): چون علم شرع که در روزگار قضا وکرسی داری نرود. ( قابوسنامه چ نفیسی ص 112 ).

فرهنگ فارسی

۱ - خداوند کرسی بودن. ۲ - حکومت. ۳ - داشتن محضر و منبر: [... چون علم شرع که در روزگار قضا و قسام و کرسی داری نرود... ]. ( قابوسنامه )

جمله سازی با کرسی داری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زهی کرسی درت را حلقه داری ز دستت عرش اعظم خرقه داری

💡 مک کورمیک، یکی از اعضای حزب جمهوری‌خواه، در دوران دولت جورج دبلیو بوش، معاون وزیر خزانه داری در امور بین‌الملل بود. در ژانویه ۲۰۲۲، مک کورمیک اعلام کرد که برای کرسی سنای ایالات متحده که سناتور بازنشسته پت تومی در اختیار دارد، نامزد می‌شود. او در انتخابات مقدماتی جمهوری خواهان با کمتر از ۱۰۰۰ رای مغلوب مهمت اوز شد.

💡 کرسی داری در یک سازمان دولتی مستلزم رعایت دقیق سلسله‌مراتب اداری و پایبندی به قوانین و مقررات جاری در آن نهاد است.

💡 بسیاری از سیاستمداران برای حفظ کرسی داری خود در دولت، از استراتژی‌های تبلیغاتی و روابط عمومی بسیار پیچیده و هوشمندانه‌ای استفاده می‌کنند.

💡 کرسی داری در دانشگاه برای اساتید علمی، به معنای داشتن جایگاه تخصصی و توانایی هدایت پروژه‌های تحقیقاتی بزرگ در سطح بین‌المللی است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران