نیکداشت
لغت نامه دهخدا
نیک داشت. ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) خوب نگه داشتن. نیک تعهد کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). || احترام کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). || ضیافت کردن. مهمانی. ( فرهنگ فارسی معین ): شتربه نیک فربه گشته است و بدو حاجتی و از او فراغتی نیست، وحوش را به گوشت او نیک داشتی خواهم کرد. ( کلیله و دمنه از فرهنگ فارسی معین ). || نعمت. ( فرهنگ فارسی معین ): اذکروا نعمةاﷲ علیکم ( قرآن 231/2 و چند آیه دیگر )؛ یاد کنید نیک داشت خدای تعالی را بر شما. ( تفسیر کمبریج از فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر اسم ) خوب نگاهداشتن ٠ نیک تعهد کردن ۲ ٠ - احترام کردن ۳ ٠ - ضیافت کردن مهمانی: (( شنزبه نیک فربه شده است و بدو حاجتی و ازو فراغتی نست. و حوش را بگوشت او نیک داشتی خواهم کرد. ) ) ۴ - نعمت: (( اذکروا نعمه ا... علیکم باد شما. ) )
جمله سازی با نیکداشت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگرچه ساختمانهای مزرعه کیپاکس مدتها قبل از بین رفته و شهر هوپول در محل آن تأسیس شدهاست، اخیراً این منطقه توسط انجمن نیکداشت باستانشناسی خریداری گردیده و حفاریهای باستانشناختی در حال انجام شدن است.