لغت نامه دهخدا
کج فعل. [ ک َ ف ِ ] ( ص مرکب ) که کار بر ناراستی دارد. که بر ناراست کار کند. بدکردار. حیله باز. مکار. ( ناظم الاطباء ):
ز کج فعلیش مایه دار قلم
خورد همچو نال قلم پیچ و خم.ملاطغرا ( از آنندراج ).
کج فعل. [ ک َ ف ِ ] ( ص مرکب ) که کار بر ناراستی دارد. که بر ناراست کار کند. بدکردار. حیله باز. مکار. ( ناظم الاطباء ):
ز کج فعلیش مایه دار قلم
خورد همچو نال قلم پیچ و خم.ملاطغرا ( از آنندراج ).
که کار بر ناراستی دارد. که بر ناراست کار کند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه می رود مثلا بر وجود من ز فراق همان که بر قصب از فعل ماهتاب رود
💡 1.جبريه به دو دسته خالصه و متوسطه تقسيم مى شوند. گروه نخست براى انسان هيچقدرتى قائل نيست و همه را به خدا نسبت مى دهد و گروه دوم براى آدمى قدرت را اثباتمى كند ولى آن را در فعل موثر نمى داند.
💡 در ارادت اول و در فعل گویی آخرست گر به فکرت بر سر کوی کمالش بگذری
💡 زبانهای هندو-اروپایی معمولاً فعلها را برای چندین دسته زباندستوری در پارادیشهای پیچیده درمیچفتند، اگرچه برخی، مانند انگلیسی، همیوغش را تا گستره بزرگی ساده کردهاند.
💡 شد منفعل از فعل بشر بوالبشر از خلد با ناله شرر بر جگر جن و بشر زد
💡 در قرارداد فعلی مفهوم کلمه «نسلکشی» (Genocide) یکی از اعمال مشروحه ذیل است که به نیت نابودی تمام یا گروه ملی و قومی و نژادی یا مذهبی ارتکاب گردد. از این قرار: