لغت نامه دهخدا
کج درخت. [ ک َدِ رَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه ٔشهرستان مشهد. جلگه ای و معتدل. سکنه 1990 تن. آب آن از رودخانه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
کج درخت. [ ک َدِ رَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه ٔشهرستان مشهد. جلگه ای و معتدل. سکنه 1990 تن. آب آن از رودخانه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
دهی است از دهستان تبادگان بخش حومه شهرستان مشهد ( خراسان ) در ۷ کیلومتری جنوب شرقی مشهد جلگه و معتدل ۱۹۹٠ تن سکنه آب از رودخانه محصول غلات.
💡 این داد کیست مفخر تبریز شمس دین زان دولتی که داد درختی ز دانهای
💡 رنگ از رخ چمن شد و برگ درخت ریخت وین داغ کهنه بر دل پر درد من همان
💡 چون برگ و چون درخت بگفتند بیزبان بی گوش بشنوید که اینها مبارکست
💡 گهی که پخته شدی از درخت فارغ باش ز گرم و سرد میندیش و احتراز مکن
💡 دست از اين درخت بردار تا هر روز دو دينار در زير بالش تو گذارم.
💡 میخواستند منع کنندش از آن درخت منع آمد از جناب خدا اهل منع را