فرهنگ معین
( ~. یِ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) هم - خوراک، هم غذا.
( ~. یِ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) هم - خوراک، هم غذا.
( صفت ) همخوراک همغذا: [ با اینکه زن و شوهز مطرب بارها پیشنهاد کرده اند با آنها یگانه و کاسه یکی باشم صلاح خود را در این دیده ام که قبول نکنم... ]. ( شام )
هم - خوراک، هم غذا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز میدان یکی سفره دوران گشود که سر کاسه اش بود و، سرپوش خود
💡 کاسههای میناکاری نیز یکی دیگر از نمونههای مهم میناکاری روی سفال در ایران هستند. این کاسهها با تکنیکهای مختلف و با طرحهایی با ارزش و زیبا، تزئین شدهاند. در این کاسهها، طرحهای مختلفی از جمله گلها، حیوانات، طبیعت و… استفاده شدهاند.
💡 تپه کاسه کران ۲ مربوط به دوره اشکانیان - دوره ساسانیان است و در شهرستان گیلانغرب، بخش مرکزی، دهستان چله، قسمت جنوبی روستای کاسه کران واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۵۶۳۵ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 کاربندی رسمی انواعی دارد که با توجه به محل اجرای آن میتواند متفاوت باشد.رسمی بندی را میتوان یکی از پرکاربرد ترین کاربندی ها در بناهای اسلامی نامید که دلیل آن سرعت انجام کار نسبت به سایر کاربندی ها از جمله مقرنس است. کاربرد رسمی بندی، یزدی بندی و مقرنس بیشتر در اماکن تاریخی، مذهبی و در مساجد برای تزئین محراب، گنبد، رواق کاسه و … است.
💡 ز کاسه های سفالین نگر کنون صد ماه که هر یکی به جهانی بود فروغ افزا
💡 حلوای کاسه نام یکی از غذاهای شیراز میباشد. این غذا بیشتر در مراسمهایی مانند جشن و عزاداری به مصرف میرسد.