لغت نامه دهخدا
کاسه ها بر هم خوردن. [ س َ / س ِ ب َ هََ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از هنگامه ها پیدا شدن و غوغای عظیم. ( آنندراج ):
دست رد بر سر معیوب جهان هم مگذار
کاسها خورد بهم تا کشفی پیدا شد.محسن تأثیر.
کاسه ها بر هم خوردن. [ س َ / س ِ ب َ هََ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از هنگامه ها پیدا شدن و غوغای عظیم. ( آنندراج ):
دست رد بر سر معیوب جهان هم مگذار
کاسها خورد بهم تا کشفی پیدا شد.محسن تأثیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نسازی تا به خون چون لاله اینجا چهره را رنگین ز جوی شیر نتوان کاسه ها بر سر کشید آنجا