کاسم ده

لغت نامه دهخدا

کاسم ده. [ س ِ دِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان بالا خیابان بخش مرکزی شهرستان آمل، واقع در 7هزارگزی جنوب باختری آمل. دشت و معتدل مرطوب و مالاریائی و دارای 340 تن سکنه است. آب از آلش رود دارد. محصول آن برنج و مختصر غلات و لبنیات و توتون و سیگار و شغل اهالی زراعت و گله داری است. صنایع دستی زنان شال بافی است. راه مالرو دارد. تابستان به ییلاق کین میروند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).

جمله سازی با کاسم ده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شادباش ای قدر تو جائی رسیده کاسمان وهم را زادراک جاهت پای در گل یافته

💡 جوهر تاجش چو اختر ز آسمان تابنده باد کاسمان ملک را پر زیب و زیور کرده اند

💡 جاه و مقدار تو از زینت بدان موضع رسید کاسمان عقل و جان در تحت چونین جاه باد

💡 ماه را گو روی درکش کاسمان را مهر نیست صبح را گو دم مدم کافاق را همدم نماند

💡 بانگ ماتم غلغل اندر عالم بالا فکند کاسمان نخل بلندی این چنین از پا فکند