لغت نامه دهخدا
کار دراز کردن. [ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کار دراز گرفتن. کنایه از سخت و دشوار گردانیدن کار. ( آنندراج ):
چو آئی سوی کشور خویش باز
مکن کار کوتاه بر خود دراز.نظامی ( از آنندراج ).
کار دراز کردن. [ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کار دراز گرفتن. کنایه از سخت و دشوار گردانیدن کار. ( آنندراج ):
چو آئی سوی کشور خویش باز
مکن کار کوتاه بر خود دراز.نظامی ( از آنندراج ).
( مصدر ) سخت و دشوار گردانیدن کاری را: [ چو آیی سوی کشور خویش باز مکن کار کوتاه بر خود دراز ]. ( نظامی )
سخت و دشوار گردانیدن کار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای آنک تو را به هیچ کس نیست نیاز کوتاه کن این قصّه که شد کار دراز
💡 شرط تسلیم است نه کار دراز سود نبود در ضلالت ترکتاز
💡 دل ندادش که بگوید آن راز که مبادا شود آن کار دراز
💡 بر سر کوی یقین کعبه و بتخانه یکی است راه کوته کن و بر خویش مکن کار دراز
💡 تا دست به زلف تو رسد در همه عمرم چون زلف توام کار دراز است چگویم