کار تمام کردن

مترادف‌ها

به پایان رساندن، خاتمه دادن، تکمیل کردن، انجام دادن

متضادها

شروع کردن

لغت نامه دهخدا

کار تمام کردن. [ ت َ ک َ دَ ]( مص مرکب ) فیصله دادن امر. به انجام رساندن کار.
- کار کسی را تمام کردن؛ او را گرفتار ساختن:
از یک نگه که مایه صدساله عاشقی است
کارم تمام کرده و من غافلم هنوز.شانی تکلو ( از آنندراج ).

جمله سازی با کار تمام کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 محمدحسین طباطبایی می‌گویند: «گروهی دسته‌جمعی توطئه کردند و روش عرفان الهی و توحیدی آخوند ملاحسین‌قلی همدانی را به انتقاد گرفته و در یک عریضه‌ای به فاضل شریبانی نوشتند که ملاحسین‌قلی همدانی روش صوفیانه در پیش گرفته است! فاضل شریبانی نامه را مطالعه فرمود و قلم را برداشته، زیر نامه نوشت: کاش خداوند مرا مثل آخوند، صوفی قرار دهد. با این جمله آن عالم بزرگ، کار تمام شد و دسیسه‌های آنان همه بر باد رفت.»

💡 اشتغال ناقص به به‌کارگیری نیروی کار زیر مقدار بهره‌وری‌اش گفته می‌شود، علت آن ممکن است این باشد که کارگر مدت طولانی بیکار می‌ماند، کار نیمه‌وقت است یا اینکه در حرفه تخصصی خود کار نمی‌کند زیرا شغلش از مهارت‌های اصلی او استفاده نمی‌کند. از دلایل این مسئله می‌توان به اشتغال به یک کار پاره‌وقت با وجود تمایل به کار تمام‌وقت و بیش‌تحصیلی، که در آن کارمند دارای تحصیلات، تجربه یا مهارت‌هایی فراتر از نیازهای شغلی است، اشاره کرد.

💡 او تمام تلاش خود را به کار گرفت تا قبل از رسیدن موعد مقرر، کار تمام کردن پروژه‌ی بزرگ ساختمانی را به طور کامل تضمین کند.

💡 پس از ساعت‌ها فعالیت مداوم و تمرکز بسیار بالا، تیم توانست با موفقیت کار تمام کردن گزارش‌های سالانه را برای مدیریت انجام دهد.

💡 مدیر از تمامی کارکنان خواست که با دقت بسیار زیاد، کار تمام کردن مراحل نصب سیستم‌های جدید را در کمترین زمان ممکن انجام دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران