کار باز دارنده

لغت نامه دهخدا

کاربازدارنده. [ رَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) ربیثة. ( منتهی الارب ). ج، ربائث. ربیثی. ( منتهی الارب ). کسی که مانع کار میشود. مانع. ( المنجد ).

فرهنگ فارسی

( صغت ) آنکه مانع کار شود مانع، ربیثه کسی که مانع کار می شود

جمله سازی با کار باز دارنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او در یک بازی برای کلنلز حضور یافت. در پایان ماه نیز از این تیم جدا شد تا جا برای جیم بردلی تازه کار باز شود.

💡 گفتم که باز بر سر کاری شود دلم بیزارم از دلی که نیاید به کار باز

💡 آغاز کار بازی جمع‌آوری منابع برای آغاز نبردهای اصلی صلیبی ملیت شما در این کمپین صلیبی است. همچنین این کمپین۳مرحله دارد.

💡 فراق آن رخ آبی به کار باز آورد که هم نشان وجودم ببرد و هم اثرم

💡 دل به کسی داده ام که جان نبرم زو خود به ازین جان به کار باز نیاید

شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز