لغت نامه دهخدا
چین و چروک خوردن. [ ن ُ چ ُ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) تا خوردن.شکن یافتن. کیس برداشتن. بسیار نورد و شکن یافتن.
چین و چروک خوردن. [ ن ُ چ ُ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) تا خوردن.شکن یافتن. کیس برداشتن. بسیار نورد و شکن یافتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آخرین یافتهها در دمانسی گرجستان حاکی از آن است که گونههای متاخرِ انسان سرده از جمله انسان ماهر، انسان رودلفی، انسان کارورز و انسان راستقامت که با هم همدوره بودهاند، همگی به گونهای تعلق دارند که ۱٫۹ میلیون سال قبل در آفریقا تکامل یافته و سپس در اورسیا و بعدها تا چین و جاوه پراکنده شده جایی که مستنداتی متعلق به ۱٫۲ میلیون سال قبل در آن یافت شده.
💡 در چنین چین و مچین مانده، اسیرم، چه کنم؟ سر زلف بت من مرهم چین بود و مچین
💡 زبان مُغولی (در مغولی: Монгол) زبانی رایج در جمهوری مغولستان و بخشهایی از چین و فدراسیون روسیه است. شمار گویشوَران آن ۵٫۲ میلیون در سال ۲۰۰۵ است و اصلیترین و پر گویشورترین زبان از خانواده زبانی زبانهای مغولی است.
💡 گرفتش سمن چین و پولاد جوش دو بادام اشک و دو مرجان خروش
💡 از لب و رخسار دلبندان و زلف و جعدشان برگ گل چین و شکر مز حلقه گیر و چین شمر
💡 چونقش صورت زیبندهات ای رشک مهرویان نبسته خامه نقاش چین و کلک مانی هم