چین و ماچین
مترادفها
آشفته، نامرتب، بههمریخته
متضادها
صاف، مرتب
لغت نامه دهخدا
چین و ماچین. [ ن ُ ] ( اِخ )چین ماچین. چین و ماوراءِ چین. یا چین و کشنشین یا چین و ماچین:
چین تو ظاهر و ماچین به مثل باطن
تو به چین بودی و مانده ست ترا ماچین.ناصرخسرو.
چین و ماچین. [ ن ُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) چین ماچین. قر و فر. با چین های بسیار در جامه.
فرهنگ فارسی
چین ماچین. قرو فر. با چین های بسیار در جامه.
جمله سازی با چین و ماچین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او از سال ۱۹۷۰ کوهنورد و مربی صعودهای آلپی و راهنمای کوهستان بودهاست. او کوههای شمال وجنوب آمریکا، هیمالیا، آلپ، رشته کوههای قفقاز، رشته کوههای پامیر و تین شان (بین چین و قرقیزستان) را صعود کردهاست.
💡 در نافهٔ هر جعدش، چین و ختنی پنهان در غالیهٔ گیسو، سر تا کمر آلوده
💡 پرتو رویش اگر در چین و ما چین سر زدی کافر صد ساله در تسلیم و اقرار آمدی
💡 چند گویی ز دهان و لب و چشم و خط و خال چند گویی ز ختا و ختن و چین و چگل
💡 گفتم از چینش بگوگفتا دو صد چین وختن زیر هر چین و شکن آن طره طرار داشت
💡 چو گیسوی تو ندارد بنفشه حلقه و تاب چو طره تو ندارد بنفشه چین و شکن