چوک زدن
مترادفها
کوبیدن، ضربه زدن
متضادها
نوازش کردن، مالیدن
لغت نامه دهخدا
چوک زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) زانو زدن. ( فرهنگ خطی )( فرهنگ سروری ). بزانو درآمدن: پیش امیری و رئیسی در رکوع میروی و چوک میزنی. ( فیه ما فیه ).
پیش باز آمدند و چوک زدند
چوک چون اشتران لوک زدند.پوربهای جامی ( از آنندراج ).برانم از عقب کوچ کرده خود لوک
زند جمازه سعیم به خیمه گاهش چوک.جامی ( از فرهنگ سروری ).مردمی کو مرا تموک زند
پیش او دل بلا به چوک زند.لطیفی ( از فرهنگ خطی ).و گاهی بحذف واو نیز آمده است. ( فرهنگ سروری ). و چک مخفف آنست. ( فرهنگ نظام ):
چو آنجا رسی زن در آن آب چک
که گردد نمک از گذارش سبک.
جامی ( از فرهنگ سروری چ دبیرسیاقی ).
فروخفتن شتر و جز آن. استناخه. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
زانو زدن ٠ بزانو در آمدن
جمله سازی با چوک زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از پی چوکان زدن چون رخ سوی میدان کند عالمی را دل بسان گوی سرگردان کند
💡 در آن مسابقهی فوتبال بسیار پرهیجان، بازیکن حریف با یک حرکت ناگهانی سعی کرد به مدافع تیم ما چوک بزند و او را زمینگیر کند.
💡 نباید در بحثهای دوستانه با چنین لحن تندی صحبت کنی، چون این کار باعث میشود دیگران احساس کنند قصد داری به آنها چوک بزنی.
💡 او همیشه سعی میکند با هوش و زیرکی از رقبا چوک بزند تا بتواند در نهایت به جایگاه اصلی و موفقیت خود در مسابقات برسد.