چم گوساله
لغت نامه دهخدا
چم گوساله. [ چ َ ل ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان اشترجان بخش فلاورجان که در 9 هزارگزی راه عمومی شهرکرد به اصفهان واقع است. جلگه و معتدل است و 197 تن سکنه دارد. آبش از زاینده رود. محصولش غلات و صیفی. شغل اهالی زراعت. صنایع دستی زنان کرباس بافی و راهش ماشین رو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).
فرهنگ فارسی
دهی از دهستان اشترجان بخش فلاورجان و ۹ هزار گزی راه عمومی شهر کرد.
جمله سازی با چم گوساله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیستند ار سامری در ساحری پس این گروه از چه نطق اعجم گوساله را گویا کنند
💡 آيا نمى ديدند كه گوساله سخنى به آنها باز نمى گويد و براى ايشان سود وزيانى ندارد؟ (89).
💡 هر که در میدان مردی پیش او یکدم زند رخش او گوساله گردد گر همه رستم بود
💡 چهارم: گوساله پرستى بنى اسرائيل، و سرانجام كار ايشان و كار سامرى و گوسالهاش.
💡 بعضى ديگر مى گويند: گوساله را آنچنان در مسير باد گذارده بود كه بر اثر وزشباد به دهان او كه به شكل مخصوصى ساخته شده بود، صدائى به گوش ميرسيد.
💡 هنگامی دل به لیلی سپردم که خرد و سادهدل بود و همسالانش هنوز برجستگی سینه او را ندیده بودند. هردو کودک بودیم و گوساله میچراندیم. ای کاش هرگز نه ما بزرگ شده بودیم و نه گوسالهها.