چم هندی

لغت نامه دهخدا

چم هندی. [ چ َ هَِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان موسیان شهرستان دشت میشان که در 35 هزارگزی جنوب خاوری موسیان بر سر راه اتومبیل رو فله به موسیان واقع است. دشت و گرمسیری است و 400 تن سکنه دارد. آبش از چشمه. محصولش غلات و روغن و شغل اهالی زراعت، گله داری و بافتن قالیچه و سیاه چادر است. این آبادی را ربوط هم مینامند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان دهستان موسیان شهرستان دشت میشان.

جمله سازی با چم هندی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هندی muhur/muhr، از فارسی «مُهر». سکهٔ طلا در زمان حکومت مغولان بر هند، تبت و نپال.

💡 چو آن را دیده شد آغاز و انجام به هندی بود در وی بیشتر نام

💡 زبان عشق زبانی‌ست که اهل دل دانند نه تازی است و نه هندی نه فارس نه شامی

💡 کارم از هندی و زلفش واژگون روز من شب شد شبم روز از جنون

💡 به هندی تیغ بستد هند و خاور به ترکی جنگجویان روم و بربر