لغت نامه دهخدا
چشم باز کردن. [ چ َ / چ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چشم گشودن. مقابل چشم بستن. || در تداول عامه، کنایه از کسی یا چیزی را بدقت و کنجکاوی نگریستن. || بمجاز، بیدار شدن. از خواب برخاستن.
- چشم رضا و مرحمت به کسی یا برکسی باز کردن؛ کنایه از نظر مهر و محبت بدان کس داشتن. بنظر لطف و نوازش نگریستن:
چشم رضا و مرحمت بر همه باز میکنی
چون که ببخت من رسد اینهمه ناز میکنی.سعدی.|| در تداول عامه، به گربه یا سگ نوزاد گویند که تازه چشم واکرده است، یعنی هنوز چند روز از تولد او نگذشته است و چیزی درک نمیکند و در مورد انسان گویند: تازه چشم بازکرده؛ یعنی بی تجربه و نادان است.