چسپانی
مترادفها
چسباندن، پیوند دادن
متضادها
کنده کردن، جدا کردن
لغت نامه دهخدا
چسپانی. [ چ َ ] ( حامص ) لزوجت و التصاق و پیوستگی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به چسپان شود. || جلدی و چالاکی. تر و فرزی. تر و چسپانی. تندی و تیزی. رجوع به چسپان شود.
فرهنگ فارسی
لزوجت و التصاق و پیوستگی یا جلدی و چالاکی.
جمله سازی با چسپانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به لب از خنده شهد افشانیی ده وز آن شهدش به خود چسپانیی ده