چراغ روغن چراغی

لغت نامه دهخدا

چراغ روغن چراغی. [ چ َ / چ ِ غ ِ رَ / رُو غ َ چ َ / چ ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) چراغی که سوخت آن از روغنی معروف به «روغن چراغ » باشد. چراغی که روغن سوخت آن روغن کنجد یا روغن بزرک یا روغن پنبه دانه و امثال اینها باشد. نوعی چراغ پیه سوز. رجوع به چراغ پیه سوز شود.

فرهنگ فارسی

چراغیکه سوخت آن از روغنی معروف به (( روغن چراغ ) ) باشد.

جمله سازی با چراغ روغن چراغی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روشنایی معابر در شهرها از دیرباز مورد توجه بوده‌است و در هر زمان با امکانات متفاوتی نسبت به آن اقدام می‌شده‌است. مشعل، چراغ روغنی و چراغ گاز از نمونه‌های قدیمی تر روشنایی معابر هستند.

💡 دل همچو چراغ روغن از خون بودش آن به که چراغ روغن افزون بودش

💡 درسهایم نخوانده ماند تمام چه کنم، در چراغ روغن نیست

💡 سی سال درین چراغ روغن کردیم یک شعله بزد، روغنِ او پاک بسوخت

💡 بر تربت گرفته دماغان هجر او دایم چراغ روغن بادام روشن است

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز